جستجو

تبلیغات



داستان

    Tongueحکایتی دیگر از معلم و شاگرد!!

    معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا

    گفت : بله خانوم؟ معلم داد زد: چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه

    دخترك گفت: خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته

    آخر ماه بهش حقوق می دن... اونوقت می شه مامانم رو

    بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد...

     اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه...

    اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند

    برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم.


    این مطلب تا کنون 18 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ دوشنبه 13 شهريور 1391
    منبع
    برچسب ها : اونوقت ,معلم ,
    داستان

تبلیغات


    تبلیغات شما در این قسمت

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز چهار شنبه 9 فروردين 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر